سایت چامهاز طریق لینک "ارتباط با ما"، شعرهای ناب را با ذکر نام شاعر برای ما ارسال کنید تا در لیست بررسی قرار گیرد. لطفا برای ثبت شعرهای کلاسیک و نوکلاسیک، هر مصرع را در یک سطر قرار دهید.
برای سفارش تبلیغات فقط از لینک "پست الکترونیک" استفاده کنید.
http://chame.ir
2010-07-29T18:36:04+01:00text/html2010-01-16T02:36:37+01:00chame.irفید
http://chame.ir/post/50
<P align=justify> </P>
<P align=justify>پت... پت... چراغ از نفس افتاد تا پدر آمد سراغ خلوت مادر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify>نه ماه بعد غنچهی سرخی شدی ولی مادر شبیه یک گل پر پر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>تو چار ساله بودی و عشقت پرنده بود، یک اتفاق ساده دلت را مچاله کرد</P>
<P align=justify>گنجشک پر، کبوتر... و در کل پرنده پر؛ مادر پریده بود و پدر پر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>- «ابرو کمون! شونه بلندم! لالا لالا</P>
<P align=justify>گلدونهی دلم! گل گندم! لالا لالا</P>
<P align=justify>کی میشه حجلهت ببندم!؟ لالا لالا...»</P>
<P align=justify>مادر بزرگ با نوهاش در سکانس بعد</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>یک خانه داشتند ته کوچهی زمین، دور از تمام مردم دلسرد بیخیال</P>
<P align=justify>در فصل بیبخار زمستان قشنگ بود بر شیشهها بخار سماور/ سکانس بعد</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>کیف و کتاب دخل به خرجش نمیرود، باید-نبایدی که به منطق نمیخورد</P>
<P align=justify>آقای ناظمی که سراپا شکایت است: «گمشو لجن برو دم دفتر!»/ سکانس بعد</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>مادر بزرگ حادثهی بعدی تو بود، او را ببر و زیر لحد خاک کن! -همین-</P>
<P align=justify>یک فاتحه بخوان و به یک <STRONG>ارث</STRONG> فکر کن! -به جانماز بی بی کوثر-/</P>
<P align=justify>همین سکانس -در متن-</P>
<P align=justify>#کارگردان سگ خلق و بد دهن از پشت دوربین به همه پارس میکند</P>
<P align=justify>و کات میدهد به تو که: «این چه طرزش است؟ با این پلان مسخره! تف بر سکانس بعد#</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>بازار ریشه ریشه تو را جذب میکند، تو شاخه شاخه در لجن روزمرگی</P>
<P align=justify>تو برگ برگ زردتر از روزهای قبل، در دست بادهای شناور/ سکانس بعد</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>- «آقا لبو ببر! لبوی داغ حال میده! خانم لبو بدم؟!»</P>
<P align=justify>- «بده آقا!»</P>
<P align=justify>که ناگهان؛ موهاش توی باد دلت را به باد داد آن دختر تکیدهی لاغر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>دختر ولی پرید و خمارت گذاشت، بعد میخانه بود و نم نم سیگارهای تلخ</P>
<P align=justify>با یاد چشمهای خمارش تو بودی و بعد از دو بطر، بطری دیگر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>یک دستمال یزدی و یک پاتوق مدام</P>
<P align=justify>{مردی مزاحم دو سه تا خانم جوان}</P>
<P align=justify>چاقو به دست میرسی و قاط میزنی: «هی! با توئم کثافت عنتر!»/</P>
<P align=justify>سکانس بعد -زندان-</P>
<P align=justify>شروع حرفهای جرمی بزرگتر، یک طرح کاد واقعی از مجرمان پیر</P>
<P align=justify>استاد کار میشوی و میزنی جلو، با چند سال سابقه کمتر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>- «آزادیت مبارک!»</P>
<P align=justify>- «ممنون! ولی... شما؟!»</P>
<P align=justify>- «من شاعرم، همان که تو را خلق کرده است اما ببخش خالق خوبی نبودهام!</P>
<P align=justify>من قول میدهم که تو در هر سکانس بعد</P>
<P align=justify>هر جور خواستی بروی زندگی کنی، یک کار و بار عالی با یک زن قشنگ...»</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>خواباند بیخ گوشم، زل زد به چشمهام چیزی نگفت؛ رفت.</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify>شبی در سکانس بعد</P>
<P align=justify>او قرصهای کوچک آرامبخش را با چای تلخ، بسته به بسته به حلق ریخت</P>
<P align=justify>تا آمدم به متن بیایم کمک کنم، پشت سکانسهای فراموش، fade شد.</P>
<P align=justify> </P>text/html2009-12-19T05:18:31+01:00chame.irتولد
http://chame.ir/post/49
<P>انگشت هیس</P>
<P>ایستاده!</P>
<P>هیچ کس دم نمیزند</P>
<P>درد با مادر میپیچد</P>
<P> </P>
<P>و من</P>
<P>چه زود به حال دنیا</P>
<P>گریه میکنم!</P>text/html2009-11-26T03:21:35+01:00chame.irسوتک
http://chame.ir/post/48
<P>نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد</P>
<P>نمیخواهم بدانم کوزهگر از خاک اندامم</P>
<P>چه خواهد ساخت</P>
<P>ولی بسیار مشتاقم</P>
<P>که از خاک گلویم، سوتکی سازد</P>
<P>گلویم سوتکی باشد</P>
<P>به دست کودکی گستاخ و بازیگوش</P>
<P>و او یکریز و پی در پی</P>
<P>دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد</P>
<P>و خواب خفتگان خفته را آشفتهتر سازد</P>
<P>بدین سان بشکند در من</P>
<P>سکوت مرگبارم را</P>text/html2009-11-26T03:19:13+01:00chame.irملال روز
http://chame.ir/post/47
<P>فانوس ستارهها، خموش است</P>
<P>شب، چون دل مرده، بیخروش است</P>
<P>کوهی ز نگفتهها، به دوش است</P>
<P>در چشمهی دل، هزار جوش است</P>
<P>بر شاخهی روز، مرغ لالم</P>
<P>هر شب ز ملال روز، نالم</P>
<P>با روز، هزار چشم و گوش است</P>
<P>اما شب تیره، رازپوش است</P>text/html2009-11-26T03:17:24+01:00chame.irشکوفهی من
http://chame.ir/post/46
<P>ستارهها:</P>
<P>شکوفههای سادهی درخت شب.</P>
<P>حبابها:</P>
<P> شکوفههای پاک آب رود.</P>
<P>مرا شکوفه:</P>
<P> اشک تلخ درد.</P>text/html2009-11-26T03:17:07+01:00chame.irجان و دل
http://chame.ir/post/45
<P>زندگی:</P>
<P> بر سریر تیرگی نشسته است.</P>
<P>دوستی:</P>
<P> بر ستون کینه بسته است.</P>
<P>جام جان، کجا شکسته؛</P>
<P> چنگ دل، کجا گسسته است؟</P>text/html2009-11-26T03:13:26+01:00chame.irجبین اندیشه
http://chame.ir/post/44
<P>دوک،</P>
<P> میچرخد.</P>
<P>خیش،</P>
<P> میبندد شیاری بر جبین خاک.</P>
<P>روستا،</P>
<P> اندیشمند روزگار سخت آینده است.</P>text/html2009-11-26T03:12:15+01:00chame.irاز باد
http://chame.ir/post/43
<P>آه از باد</P>
<P>که شعلهی بکر کبریتی را،</P>
<P>با بیدادی،</P>
<P>پیش از پیوندی با سیگاری،</P>
<P>میمیراند.</P>text/html2009-11-26T03:11:49+01:00chame.irروزگار
http://chame.ir/post/42
<P>زمان،</P>
<P> زمین تفته را،</P>
<P>-به روزگار-</P>
<P> سرد کرد.</P>
<P>ولی بر این زمین سرد،</P>
<P>زمان،</P>
<P> حریف سینههای سوخته نیست.</P>text/html2009-11-26T03:08:25+01:00chame.irتا
http://chame.ir/post/41
<P>تا شکوفهی سپید سیب،</P>
<P>تازیانهیی به دست باد دید،</P>
<P> ریخت.</P>
<P>نازنین، چه زود، رنجه میشود.</P>text/html2009-11-26T03:06:30+01:00chame.irآشنایی
http://chame.ir/post/40
<P>دشنه</P>
<P> -با برقی-</P>
<P> فرود آمد؛</P>
<P>خون</P>
<P> -به چالاکی-</P>
<P> جهید از زخم.</P>
<P>دشنه با خون آشنایی داشت.</P>
<P>وای از این آشنایی، وای!</P>text/html2009-11-26T03:05:13+01:00chame.irدنیا
http://chame.ir/post/39
<P>شبی از شبها</P>
<P>کرم ابریشم از چلّهی پیله برخاست.</P>
<P>باز دنیا،</P>
<P> دنیا بود.</P>
<P>برگی و برگی و برگی.</P>
<P>لیک او دیگر،</P>
<P>بال پروازی با خود داشت.</P>text/html2009-11-26T03:04:16+01:00chame.irمهتاب
http://chame.ir/post/38
<P>شبی از شبها</P>
<P>شب من، روزی بود.</P>
<P>که به نرمی میبافت،</P>
<P>عنکبوت مهتاب،</P>
<P>در تن پنجره، تاری ز لعابی روشن.</P>text/html2009-11-26T03:02:59+01:00chame.irیاد
http://chame.ir/post/37
<P>شبی از شبها</P>
<P>یاد من</P>
<P> -پاورچین پاورچین-</P>
<P>از در خانه برون رفت،</P>
<P>و ندانستم کی باز آمد،</P>
<P> و کجا بود.</P>
<P>آنقدر بو بردم</P>
<P>که تنش بوی دلاویز تو را با خود داشت.</P>text/html2009-11-26T03:01:52+01:00chame.irباران
http://chame.ir/post/36
<P>شبی از شبها</P>
<P>با غریو رعدی،</P>
<P>برق،</P>
<P> خندید.</P>
<P>و سپس باران،</P>
<P>زار و دلتنگ گریست.</P>text/html2009-11-25T04:01:42+01:00chame.irکوه
http://chame.ir/post/33
<P>کوه با کوه سخن میگوید؛</P>
<P>من و تو اما</P>
<P>در پس پنجرهی حنجرهمان</P>
<P> تار آواها</P>
<P>پژمردند.</P>text/html2009-11-25T03:58:01+01:00chame.irتنگ
http://chame.ir/post/31
<P>کرم ابریشم، ای کاش، دل من بود</P>
<P>که از این پیلهی تنگ</P>
<P>راه باز و پر پروازی مییافت شبی.</P>text/html2009-11-25T03:56:54+01:00chame.irدست بالای دست
http://chame.ir/post/30
<P>دستی است</P>
<P>بالای دست شب:</P>
<P>دست سپید صبح.</P>text/html2009-11-25T03:56:22+01:00chame.irیک قطره
http://chame.ir/post/29
<P>یک قطره از قبیلهی باران</P>
<P>با مرغ تشنه گفت:</P>
<P>«سیراب باد مزرعهی تنگ سینهات.»</P>text/html2009-11-25T03:51:56+01:00chame.irآشیانه
http://chame.ir/post/28
<P>به آفتاب بگو</P>
<P>زیر سقف، تاریک است</P>
<P>یک آشیانه تو را یاد میکند هر روز</P>
<P>کرم نما و،</P>
<P> فرود آ،</P>
<P> که خانه، خانهی توست...</P>text/html2009-11-25T03:48:40+01:00chame.irانتظار
http://chame.ir/post/27
<P>دلکم،</P>
<P> آخ دلکم!</P>
<P>تو که گفتی با غروب</P>
<P>بر میگردی پیش من</P>
<P>غروب اومد،</P>
<P> شب شد</P>
<P>از نفس رفت چراغ</P>
<P>نکنه از نفس افتاده باشی؟</P>
<P>دلکم،</P>
<P>آخ دلکم!</P>text/html2009-11-25T03:44:57+01:00chame.irبازگشت
http://chame.ir/post/26
<P>خسته رفتم، خستهتر باز آمدم</P>
<P>دلشکستهتر ز آغاز آمدم</P>
<P>بی سر و سامان به صحرا تاختم</P>
<P>با دل دیوانه، همراز آمدم</P>
<P>خاطرم آرام در جایی نبود</P>
<P>تا به بال دل، به پرواز آمدم</P>
<P>یک نفس آزردگی در من دمید</P>
<P>نای غم بودم، به آواز آمدم</P>
<P>غافل از یادت نماندم یک زمان</P>
<P>با تو رفتم، با تو هم باز آمدم</P>
<P>رفته بودم تا نیایم هیچگاه</P>
<P>آمدم، از بخت ناساز آمدم</P>text/html2009-11-25T02:42:15+01:00chame.irسایه
http://chame.ir/post/25
<P>این رهنورد کیست که همدوش با من است</P>
<P>چون یادهای مرده، فراموش با من است</P>
<P>در جست و جوی روز، دَوَد پیش پای من</P>
<P>در خوابگاه شام، همآغوش با من است</P>
<P>همخانهی من است، ولی سخت غافل است</P>
<P>کاندر سرای سینه، بسی جوش با من است</P>
<P>صد بار درد خویش بر او خواندهام، ولیک</P>
<P>گنگ و زباننفهم و تهیگوش با من است</P>
<P>مست و خراب، نیمه شبی، گر در اوفتم</P>
<P>او همچو خواب خستهی خرگوش با من است</P>
<P>سرخوردهی امید، چو باز آیم از نیاز</P>
<P>او نیز پاشکسته و مدهوش با من است</P>
<P>همزادوار، عمر من و عمر او، یکی است</P>
<P>در پایگاه، همسر و همدوش با من است</P>
<P>او را شناختم که ز من ناگزیر ماند</P>
<P>او سایهی من است که خاموش با من است</P>text/html2009-11-24T03:04:07+01:00chame.irای شادی رمیده
http://chame.ir/post/24
<P>ای شادی رمیده، به دامان کیستی؟</P>
<P>بزمم خموش مانده، گلافشان کیستی؟</P>
<P>عمری به جست و جوی درت، در به در شدم</P>
<P>ای آشکارناشده، پنهان کیستی؟</P>
<P>لبتشنه ماندهام به تمنّای رحمتی</P>
<P>ای ابر رفته، سایه و باران کیستی؟</P>
<P>خالیست گوش من ز گلآهنگ عشرتی</P>
<P>ای نای خوشنواز، غزلخوان کیستی؟</P>
<P>در تیرگی فسرد، شبستان عمر من</P>
<P>مهر کجا شدی و چراغان کیستی؟</P>
<P>سرمست نیستم که برانگیزم آتشی</P>
<P>ای چشم مست، ساقی دوران کیستی؟</P>
<P>مانی به مرغ شب که نوایت فسانه کرد</P>
<P>ای مرغک نهفته، به زندان کیستی؟</P>
<P>جان منیّ و لیک، ندانم تو دلشکن</P>
<P>دلدادهی که هستی و جانان کیستی؟</P>text/html2009-11-24T03:01:29+01:00chame.irعابران سر به هوا
http://chame.ir/post/23
<P>از عابران سر به هوا</P>
<P>پل، خسته است.</P>
<P>این بدرکاب</P>
<P>یک روز، شانه، خالی خواهد کرد.</P>
<P>و عابران سر به هوا را</P>
<P>حالی خواهد کرد.</P>text/html2009-11-24T02:57:33+01:00chame.irاتهام
http://chame.ir/post/22
<P><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>واژهها، متهماند</FONT></P>
<P>که در آمیزهی یک توطئهی جمعی</P>
<P>طرح تجهیز عبارت را میچیدند</P>
<P>که هدف، در آن، پیروزی معنایی بود.</P>text/html2009-11-02T01:33:09+01:00chame.irهجرتی...
http://chame.ir/post/21
<P>ای سفر کرده، قلب من</P>
<P>ای گریز پا،</P>
<P>بیدار</P>
<P>ای شتابنده، تشنهی دیدار</P>
<P>آیا نمیدانی؟</P>
<P>هیچ خونی نیست، که به رگهای مرده سر بزند.</P>
<P>و هیچ نایی نیست... تا با تو، همصدا بشود،</P>
<P>حتی نای من</P>
<P>حتی نوای من.</P>
<P>آن هم، گرفته از اشک است.</P>
<P>این هم، شکسته، از اندوه.</P>
<P> </P>
<P>ای سفر کرده!!</P>
<P>قلب من!!</P>
<P>ای سفر کرده</P>
<P>هجرتی بگزین...</P>text/html2009-11-02T01:26:31+01:00chame.irدل
http://chame.ir/post/20
<P>تنگی است،</P>
<P>رنگارنگ.</P>
<P> </P>
<P>گلها، میانش زرد و بیرنگ.</P>
<P>گلها، به چنگالش، گرفتار...</P>
<P>گلدان زیبایی است...</P>
<P>گلدان تنهایی است...</P>
<P> </P>
<P>گل، گوشهای میجوید، آزاد.</P>
<P>گل، شاخهای میخواهد، آونگ.</P>text/html2009-11-02T01:22:10+01:00chame.irاین تو، و این...
http://chame.ir/post/19
<P>این سوسن شکفته، به باغ سکوت مرگ</P>
<P>ای چشمهی نهفته، به صحرای خشک عمر</P>
<P>بر عشق و مهر تو،</P>
<P>این چشمههای نور.</P>
<P>بر خشم و قهر تو،</P>
<P>این آیههای درد.</P>
<P> </P>
<P>ای آتش</P>
<P>این، تو و، این، چشمههای نور</P>
<P>ای فریاد</P>
<P>این، تو و، این، آیههای درد.</P>
<P>این چشمهها</P>
<P>که شاد، چو لبخند آشناست</P>
<P>این آیهها</P>
<P>که سخت، چو شبهای پربلاست.</P>
<P>آن شامها...</P>
<P>که دست به گهواره بودهای...</P>text/html2009-11-02T01:17:05+01:00chame.irبیدرد
http://chame.ir/post/18
<P>گر چه رویش تار،</P>
<P>حلقش را، طناب مرگ بسته.</P>
<P>گر چه برف آسمان،</P>
<P>بر موی شبرنگش نشسته،</P>
<P>خوب او را میشناسم من.</P>
<P> </P>
<P>روزهای کودکی</P>
<P>آن روزهای شاد.</P>
<P>با من او افسانهها میگفت</P>
<P>بر من او افسانهها میخواند</P>
<P> </P>
<P>او کنار من،</P>
<P>میان خاک میغلطید.</P>
<P>در میان قصرهای زرد</P>
<P>بر فراز باغهای سبز</P>
<P>عاشقانه، زندگی میکرد.</P>
<P> </P>
<P>روزهای کودکی</P>
<P>آن روزهای شاد،</P>
<P>با همه افسانههای خود،</P>
<P>عاقبت، آهنگ هجرت کرد</P>
<P>پردهای دیگر، به روی صحنهها افتاد،</P>
<P> </P>
<P>او در این پرده،</P>
<P>به رؤیاهای خود پیوست</P>
<P>زندگی در قصرهای زرد</P>
<P>زندگی در باغهای سبز</P>
<P>او میان قصرها، آرام میلولید.</P>
<P>روزها...</P>
<P>شبها...</P>
<P>خسته از تکرارهای سرد</P>
<P>خسته از روز و شب بیدرد</P>