تبلیغات
سایت چامه - مطالب طرج و کاریکلماتور

انگشت هیس

ایستاده!

هیچ کس دم نمی‌زند

درد با مادر می‌پیچد

 

و من

چه زود به حال دنیا

گریه می‌کنم!



شاعر: کروب رضایی
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

ستاره‌ها:

شکوفه‌های ساده‌ی درخت شب.

حباب‌ها:

       شکوفه‌های پاک آب رود.

مرا شکوفه:

            اشک تلخ درد.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

دوک،

       می‌چرخد.

خیش،

       می‌بندد شیاری بر جبین خاک.

روستا،

       اندیشمند روزگار سخت آینده است.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

آه از باد

که شعله‌ی بکر کبریتی را،

با بیدادی،

پیش از پیوندی با سیگاری،

می‌میراند.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

تا شکوفه‌ی سپید سیب،

تازیانه‌یی به دست باد دید،

                                ریخت.

نازنین، چه زود، رنجه می‌شود.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

دشنه

       -با برقی-

            فرود آمد؛

خون

      -به چالاکی-

            جهید از زخم.

دشنه با خون آشنایی داشت.

وای از این آشنایی، وای!



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

شبی از شب‌ها

کرم ابریشم از چلّه‌ی پیله برخاست.

باز دنیا،

       دنیا بود.

برگی و برگی و برگی.

لیک او دیگر،

بال پروازی با خود داشت.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

شبی از شب‌ها

شب من، روزی بود.

که به نرمی می‌بافت،

عنکبوت مهتاب،

در تن پنجره، تاری ز لعابی روشن.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

شبی از شب‌ها

یاد من

       -پاورچین پاورچین-

از در خانه برون رفت،

و ندانستم کی باز آمد،

               و کجا بود.

آن‌قدر بو بردم

که تنش بوی دلاویز تو را با خود داشت.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

شبی از شب‌ها

با غریو رعدی،

برق،

       خندید.

و سپس باران،

زار و دلتنگ گریست.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

کوه با کوه سخن می‌گوید؛

من و تو اما

در پس پنجره‌ی حنجره‌مان

                     تار آواها

پژمردند.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

کرم ابریشم، ای کاش، دل من بود

که از این پیله‌ی تنگ

راه باز و پر پروازی می‌یافت شبی.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

دستی است

بالای دست شب:

دست سپید صبح.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

یک قطره از قبیله‌ی باران

با مرغ تشنه گفت:

«سیراب باد مزرعه‌ی تنگ سینه‌ات.»



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

به آفتاب بگو

زیر سقف، تاریک است

یک آشیانه تو را یاد می‌کند هر روز

کرم نما و،

       فرود آ،

            که خانه، خانه‌ی توست...



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

از عابران سر به هوا

پل، خسته است.

این بدرکاب

یک روز، شانه، خالی خواهد کرد.

و عابران سر به هوا را

حالی خواهد کرد.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور

واژه‌ها، متهم‌اند

که در آمیزه‌ی یک توطئه‌ی جمعی

طرح تجهیز عبارت را می‌چیدند

که هدف، در آن، پیروزی معنایی بود.



شاعر: محمد زهری
نوع شعر: طرج و کاریکلماتور