<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>سایت چامه</title>
    <subtitle>از طریق لینک &quot;ارتباط با ما&quot;، شعرهای ناب را با ذکر نام شاعر برای ما ارسال کنید تا در لیست بررسی قرار گیرد. لطفا برای ثبت شعرهای کلاسیک و نوکلاسیک، هر مصرع را در یک سطر قرار دهید.
 برای سفارش تبلیغات فقط از لینک &quot;پست الکترونیک&quot; استفاده کنید.</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir"/>
    <id>tag:http://www.chame.ir</id>
    <updated>2010-03-09T23:25:41+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.chame.ir/post/atom" />
    <entry>
        <title>فید</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/50"/>
        <published>2010-01-16T02:36:37+01:00</published>
        <updated>2010-01-16T02:36:37+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/50</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>&amp;nbsp;
پت... پت... چراغ از نفس افتاد تا پدر آمد سراغ خلوت مادر/ سکانس بعد
نه ماه بعد غنچه‌ی سرخی شدی ولی مادر شبیه یک گل پر پر/ سکانس بعد
&amp;nbsp;
تو چار ساله بودی و عشقت پرنده بود، یک اتفاق ساده دلت را مچاله کرد
گنجشک پر، کبوتر... و در کل پرنده پر؛ مادر پریده بود و پدر پر/ سکانس بعد
&amp;nbsp;
- «ابرو کمون! شونه بلندم! لالا لالا
گلدونه‌ی دلم! گل گندم! لالا لالا
کی می‌شه حجله‌ت ببندم!؟ لالا لالا...»
مادر بزرگ با نوه‌اش در سکانس بعد
&amp;nbsp;
یک خانه داشتند ته کوچه‌ی زمین، دور از تمام مردم دلس</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/50"><![CDATA[<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>پت... پت... چراغ از نفس افتاد تا پدر آمد سراغ خلوت مادر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify>نه ماه بعد غنچه‌ی سرخی شدی ولی مادر شبیه یک گل پر پر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>تو چار ساله بودی و عشقت پرنده بود، یک اتفاق ساده دلت را مچاله کرد</P>
<P align=justify>گنجشک پر، کبوتر... و در کل پرنده پر؛ مادر پریده بود و پدر پر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>- «ابرو کمون! شونه بلندم! لالا لالا</P>
<P align=justify>گلدونه‌ی دلم! گل گندم! لالا لالا</P>
<P align=justify>کی می‌شه حجله‌ت ببندم!؟ لالا لالا...»</P>
<P align=justify>مادر بزرگ با نوه‌اش در سکانس بعد</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>یک خانه داشتند ته کوچه‌ی زمین، دور از تمام مردم دلسرد بی‌خیال</P>
<P align=justify>در فصل بی‌بخار زمستان قشنگ بود بر شیشه‌ها بخار سماور/ سکانس بعد</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>کیف و کتاب دخل به خرجش نمی‌رود، باید-نبایدی که به منطق نمی‌خورد</P>
<P align=justify>آقای ناظمی که سراپا شکایت است: «گمشو لجن برو دم دفتر!»/ سکانس بعد</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>مادر بزرگ حادثه‌ی بعدی تو بود، او را ببر و زیر لحد خاک کن! -همین-</P>
<P align=justify>یک فاتحه بخوان و به یک <STRONG>ارث</STRONG> فکر کن! -به جانماز بی بی کوثر-/</P>
<P align=justify>همین سکانس -در متن-</P>
<P align=justify>#کارگردان سگ خلق و بد دهن از پشت دوربین به همه پارس می‌کند</P>
<P align=justify>و کات می‌دهد به تو که: «این چه طرزش است؟ با این پلان مسخره! تف بر سکانس بعد#</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>بازار ریشه ریشه تو را جذب می‌کند، تو شاخه شاخه در لجن روزمرگی</P>
<P align=justify>تو برگ برگ زردتر از روزهای قبل، در دست بادهای شناور/ سکانس بعد</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>- «آقا لبو ببر! لبوی داغ حال می‌ده! خانم لبو بدم؟!»</P>
<P align=justify>- «بده آقا!»</P>
<P align=justify>که ناگهان؛ موهاش توی باد دلت را به باد داد آن دختر تکیده‌ی لاغر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>دختر ولی پرید و خمارت گذاشت، بعد میخانه بود و نم نم سیگارهای تلخ</P>
<P align=justify>با یاد چشم‌های خمارش تو بودی و بعد از دو بطر، بطری دیگر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>یک دستمال یزدی و یک پاتوق مدام</P>
<P align=justify>{مردی مزاحم دو سه تا خانم جوان}</P>
<P align=justify>چاقو به دست می‌رسی و قاط می‌زنی: «هی! با توئم کثافت عنتر!»/</P>
<P align=justify>سکانس بعد -زندان-</P>
<P align=justify>شروع حرفه‌ای جرمی بزرگتر، یک طرح کاد واقعی از مجرمان پیر</P>
<P align=justify>استاد کار می‌شوی و می‌زنی جلو، با چند سال سابقه کمتر/ سکانس بعد</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>- «آزادیت مبارک!»</P>
<P align=justify>- «ممنون! ولی... شما؟!»</P>
<P align=justify>- «من شاعرم، همان که تو را خلق کرده است اما ببخش خالق خوبی نبوده‌ام!</P>
<P align=justify>من قول می‌دهم که تو در هر سکانس بعد</P>
<P align=justify>هر جور خواستی بروی زندگی کنی، یک کار و بار عالی با یک زن قشنگ...»</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>خواباند بیخ گوشم، زل زد به چشم‌هام چیزی نگفت؛ رفت.</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>شبی در سکانس بعد</P>
<P align=justify>او قرص‌های کوچک آرام‌بخش را با چای تلخ،&nbsp;بسته به بسته به حلق ریخت</P>
<P align=justify>تا آمدم به متن بیایم کمک کنم، پشت سکانس‌های فراموش، fade شد.</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تولد</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/49"/>
        <published>2009-12-19T05:18:31+01:00</published>
        <updated>2009-12-19T05:18:31+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/49</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>انگشت هیس
ایستاده!
هیچ کس دم نمی‌زند
درد با مادر می‌پیچد
&amp;nbsp;
و من
چه زود به حال دنیا
گریه می‌کنم!</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/49"><![CDATA[<P>انگشت هیس</P>
<P>ایستاده!</P>
<P>هیچ کس دم نمی‌زند</P>
<P>درد با مادر می‌پیچد</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>و من</P>
<P>چه زود به حال دنیا</P>
<P>گریه می‌کنم!</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سوتک</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/48"/>
        <published>2009-11-26T03:21:35+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:21:35+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/48</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی‌خواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم، سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته‌تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/48"><![CDATA[<P>نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد</P>
<P>نمی‌خواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم</P>
<P>چه خواهد ساخت</P>
<P>ولی بسیار مشتاقم</P>
<P>که از خاک گلویم، سوتکی سازد</P>
<P>گلویم سوتکی باشد</P>
<P>به دست کودکی گستاخ و بازیگوش</P>
<P>و او یکریز و پی در پی</P>
<P>دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد</P>
<P>و خواب خفتگان خفته را آشفته‌تر سازد</P>
<P>بدین سان بشکند در من</P>
<P>سکوت مرگبارم را</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>ملال روز</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/47"/>
        <published>2009-11-26T03:19:13+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:19:13+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/47</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>فانوس ستاره‌ها، خموش است
شب، چون دل مرده، بی‌خروش است
کوهی ز نگفته‌ها، به دوش است
در چشمه‌ی دل، هزار جوش است
بر شاخه‌ی روز، مرغ لالم
هر شب ز ملال روز، نالم
با روز، هزار چشم و گوش است
اما شب تیره، رازپوش است</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/47"><![CDATA[<P>فانوس ستاره‌ها، خموش است</P>
<P>شب، چون دل مرده، بی‌خروش است</P>
<P>کوهی ز نگفته‌ها، به دوش است</P>
<P>در چشمه‌ی دل، هزار جوش است</P>
<P>بر شاخه‌ی روز، مرغ لالم</P>
<P>هر شب ز ملال روز، نالم</P>
<P>با روز، هزار چشم و گوش است</P>
<P>اما شب تیره، رازپوش است</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شکوفه‌ی من</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/46"/>
        <published>2009-11-26T03:17:24+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:17:24+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/46</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>ستاره‌ها:
شکوفه‌های ساده‌ی درخت شب.
حباب‌ها:
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شکوفه‌های پاک آب رود.
مرا شکوفه:
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اشک تلخ درد.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/46"><![CDATA[<P>ستاره‌ها:</P>
<P>شکوفه‌های ساده‌ی درخت شب.</P>
<P>حباب‌ها:</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شکوفه‌های پاک آب رود.</P>
<P>مرا شکوفه:</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اشک تلخ درد.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>جان و دل</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/45"/>
        <published>2009-11-26T03:17:07+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:17:07+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/45</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>زندگی:
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بر سریر تیرگی نشسته است.
دوستی:
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بر ستون کینه بسته است.
جام جان، کجا شکسته؛
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چنگ دل، کجا گسسته است؟</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/45"><![CDATA[<P>زندگی:</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بر سریر تیرگی نشسته است.</P>
<P>دوستی:</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بر ستون کینه بسته است.</P>
<P>جام جان، کجا شکسته؛</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چنگ دل، کجا گسسته است؟</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>جبین اندیشه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/44"/>
        <published>2009-11-26T03:13:26+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:13:26+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/44</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>دوک،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; می‌چرخد.
خیش،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; می‌بندد شیاری بر جبین خاک.
روستا،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اندیشمند روزگار سخت آینده است.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/44"><![CDATA[<P>دوک،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می‌چرخد.</P>
<P>خیش،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می‌بندد شیاری بر جبین خاک.</P>
<P>روستا،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اندیشمند روزگار سخت آینده است.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>از باد</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/43"/>
        <published>2009-11-26T03:12:15+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:12:15+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/43</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>آه از باد
که شعله‌ی بکر کبریتی را،
با بیدادی،
پیش از پیوندی با سیگاری،
می‌میراند.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/43"><![CDATA[<P>آه از باد</P>
<P>که شعله‌ی بکر کبریتی را،</P>
<P>با بیدادی،</P>
<P>پیش از پیوندی با سیگاری،</P>
<P>می‌میراند.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>روزگار</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/42"/>
        <published>2009-11-26T03:11:49+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:11:49+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/42</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>زمان،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زمین تفته را،
-به روزگار-
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سرد کرد.
ولی بر این زمین سرد،
زمان،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حریف سینه‌های سوخته نیست.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/42"><![CDATA[<P>زمان،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زمین تفته را،</P>
<P>-به روزگار-</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سرد کرد.</P>
<P>ولی بر این زمین سرد،</P>
<P>زمان،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; حریف سینه‌های سوخته نیست.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تا</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/41"/>
        <published>2009-11-26T03:08:25+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:08:25+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/41</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>تا شکوفه‌ی سپید سیب،
تازیانه‌یی به دست باد دید،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ریخت.
نازنین، چه زود، رنجه می‌شود.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/41"><![CDATA[<P>تا شکوفه‌ی سپید سیب،</P>
<P>تازیانه‌یی به دست باد دید،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ریخت.</P>
<P>نازنین، چه زود، رنجه می‌شود.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آشنایی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/40"/>
        <published>2009-11-26T03:06:30+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:06:30+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/40</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>دشنه
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; -با برقی-
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فرود آمد؛
خون
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;-به چالاکی-
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; جهید از زخم.
دشنه با خون آشنایی داشت.
وای از این آشنایی، وای!</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/40"><![CDATA[<P>دشنه</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; -با برقی-</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فرود آمد؛</P>
<P>خون</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;-به چالاکی-</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جهید از زخم.</P>
<P>دشنه با خون آشنایی داشت.</P>
<P>وای از این آشنایی، وای!</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دنیا</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/39"/>
        <published>2009-11-26T03:05:13+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:05:13+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/39</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>شبی از شب‌ها
کرم ابریشم از چلّه‌ی پیله برخاست.
باز دنیا،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دنیا بود.
برگی و برگی و برگی.
لیک او دیگر،
بال پروازی با خود داشت.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/39"><![CDATA[<P>شبی از شب‌ها</P>
<P>کرم ابریشم از چلّه‌ی پیله برخاست.</P>
<P>باز دنیا،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دنیا بود.</P>
<P>برگی و برگی و برگی.</P>
<P>لیک او دیگر،</P>
<P>بال پروازی با خود داشت.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>مهتاب</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/38"/>
        <published>2009-11-26T03:04:16+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:04:16+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/38</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>شبی از شب‌ها
شب من، روزی بود.
که به نرمی می‌بافت،
عنکبوت مهتاب،
در تن پنجره، تاری ز لعابی روشن.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/38"><![CDATA[<P>شبی از شب‌ها</P>
<P>شب من، روزی بود.</P>
<P>که به نرمی می‌بافت،</P>
<P>عنکبوت مهتاب،</P>
<P>در تن پنجره، تاری ز لعابی روشن.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یاد</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/37"/>
        <published>2009-11-26T03:02:59+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:02:59+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/37</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>شبی از شب‌ها
یاد من
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; -پاورچین پاورچین-
از در خانه برون رفت،
و ندانستم کی باز آمد،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و کجا بود.
آن‌قدر بو بردم
که تنش بوی دلاویز تو را با خود داشت.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/37"><![CDATA[<P>شبی از شب‌ها</P>
<P>یاد من</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; -پاورچین پاورچین-</P>
<P>از در خانه برون رفت،</P>
<P>و ندانستم کی باز آمد،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و کجا بود.</P>
<P>آن‌قدر بو بردم</P>
<P>که تنش بوی دلاویز تو را با خود داشت.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>باران</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/36"/>
        <published>2009-11-26T03:01:52+01:00</published>
        <updated>2009-11-26T03:01:52+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/36</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>شبی از شب‌ها
با غریو رعدی،
برق،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خندید.
و سپس باران،
زار و دلتنگ گریست.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/36"><![CDATA[<P>شبی از شب‌ها</P>
<P>با غریو رعدی،</P>
<P>برق،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خندید.</P>
<P>و سپس باران،</P>
<P>زار و دلتنگ گریست.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>کوه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/33"/>
        <published>2009-11-25T04:01:42+01:00</published>
        <updated>2009-11-25T04:01:42+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/33</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>کوه با کوه سخن می‌گوید؛
من و تو اما
در پس پنجره‌ی حنجره‌مان
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تار آواها
پژمردند.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/33"><![CDATA[<P>کوه با کوه سخن می‌گوید؛</P>
<P>من و تو اما</P>
<P>در پس پنجره‌ی حنجره‌مان</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تار آواها</P>
<P>پژمردند.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تنگ</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/31"/>
        <published>2009-11-25T03:58:01+01:00</published>
        <updated>2009-11-25T03:58:01+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/31</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>کرم ابریشم، ای کاش، دل من بود
که از این پیله‌ی تنگ
راه باز و پر پروازی می‌یافت شبی.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/31"><![CDATA[<P>کرم ابریشم، ای کاش، دل من بود</P>
<P>که از این پیله‌ی تنگ</P>
<P>راه باز و پر پروازی می‌یافت شبی.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دست بالای دست</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/30"/>
        <published>2009-11-25T03:56:54+01:00</published>
        <updated>2009-11-25T03:56:54+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/30</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>دستی است
بالای دست شب:
دست سپید صبح.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/30"><![CDATA[<P>دستی است</P>
<P>بالای دست شب:</P>
<P>دست سپید صبح.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یک قطره</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/29"/>
        <published>2009-11-25T03:56:22+01:00</published>
        <updated>2009-11-25T03:56:22+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/29</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>یک قطره از قبیله‌ی باران
با مرغ تشنه گفت:
«سیراب باد مزرعه‌ی تنگ سینه‌ات.»</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/29"><![CDATA[<P>یک قطره از قبیله‌ی باران</P>
<P>با مرغ تشنه گفت:</P>
<P>«سیراب باد مزرعه‌ی تنگ سینه‌ات.»</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آشیانه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/28"/>
        <published>2009-11-25T03:51:56+01:00</published>
        <updated>2009-11-25T03:51:56+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/28</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>به آفتاب بگو
زیر سقف، تاریک است
یک آشیانه تو را یاد می‌کند هر روز
کرم نما و،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فرود آ،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که خانه، خانه‌ی توست...</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/28"><![CDATA[<P>به آفتاب بگو</P>
<P>زیر سقف، تاریک است</P>
<P>یک آشیانه تو را یاد می‌کند هر روز</P>
<P>کرم نما و،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فرود آ،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که خانه، خانه‌ی توست...</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>انتظار</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/27"/>
        <published>2009-11-25T03:48:40+01:00</published>
        <updated>2009-11-25T03:48:40+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/27</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>دلکم،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آخ دلکم!
تو که گفتی با غروب
بر می‌گردی پیش من
غروب اومد،
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شب شد
از نفس رفت چراغ
نکنه از نفس افتاده باشی؟
دلکم،
آخ دلکم!</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/27"><![CDATA[<P>دلکم،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آخ دلکم!</P>
<P>تو که گفتی با غروب</P>
<P>بر می‌گردی پیش من</P>
<P>غروب اومد،</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شب شد</P>
<P>از نفس رفت چراغ</P>
<P>نکنه از نفس افتاده باشی؟</P>
<P>دلکم،</P>
<P>آخ دلکم!</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>بازگشت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/26"/>
        <published>2009-11-25T03:44:57+01:00</published>
        <updated>2009-11-25T03:44:57+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/26</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>خسته رفتم، خسته‌تر باز آمدم
دل‌شکسته‌تر ز آغاز آمدم
بی سر و سامان به صحرا تاختم
با دل دیوانه، هم‌راز آمدم
خاطرم آرام در جایی نبود
تا به بال دل، به پرواز آمدم
یک نفس آزردگی در من دمید
نای غم بودم، به آواز آمدم
غافل از یادت نماندم یک زمان
با تو رفتم، با تو هم باز آمدم
رفته بودم تا نیایم هیچ‌گاه
آمدم، از بخت ناساز آمدم</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/26"><![CDATA[<P>خسته رفتم، خسته‌تر باز آمدم</P>
<P>دل‌شکسته‌تر ز آغاز آمدم</P>
<P>بی سر و سامان به صحرا تاختم</P>
<P>با دل دیوانه، هم‌راز آمدم</P>
<P>خاطرم آرام در جایی نبود</P>
<P>تا به بال دل، به پرواز آمدم</P>
<P>یک نفس آزردگی در من دمید</P>
<P>نای غم بودم، به آواز آمدم</P>
<P>غافل از یادت نماندم یک زمان</P>
<P>با تو رفتم، با تو هم باز آمدم</P>
<P>رفته بودم تا نیایم هیچ‌گاه</P>
<P>آمدم، از بخت ناساز آمدم</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سایه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/25"/>
        <published>2009-11-25T02:42:15+01:00</published>
        <updated>2009-11-25T02:42:15+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/25</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>این رهنورد کیست که هم‌دوش&amp;nbsp;با من است
چون یادهای مرده، فراموش با من است
در جست و جوی روز، دَوَد پیش پای من
در خوابگاه شام، هم‌آغوش با من است
هم‌خانه‌ی من است، ولی سخت غافل است
کاندر سرای سینه، بسی جوش با من است
صد بار درد خویش بر او خوانده‌ام، ولیک
گنگ و زبان‌نفهم و تهی‌گوش با من است
مست و خراب، نیمه شبی، گر در اوفتم
او همچو خواب خسته‌ی خرگوش با من است
سرخورده‌ی امید، چو باز آیم از نیاز
او نیز پاشکسته و مدهوش با من است
همزادوار، عمر من و عمر او، یکی است
در پایگاه، همسر و همدوش با</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/25"><![CDATA[<P>این رهنورد کیست که هم‌دوش&nbsp;با من است</P>
<P>چون یادهای مرده، فراموش با من است</P>
<P>در جست و جوی روز، دَوَد پیش پای من</P>
<P>در خوابگاه شام، هم‌آغوش با من است</P>
<P>هم‌خانه‌ی من است، ولی سخت غافل است</P>
<P>کاندر سرای سینه، بسی جوش با من است</P>
<P>صد بار درد خویش بر او خوانده‌ام، ولیک</P>
<P>گنگ و زبان‌نفهم و تهی‌گوش با من است</P>
<P>مست و خراب، نیمه شبی، گر در اوفتم</P>
<P>او همچو خواب خسته‌ی خرگوش با من است</P>
<P>سرخورده‌ی امید، چو باز آیم از نیاز</P>
<P>او نیز پاشکسته و مدهوش با من است</P>
<P>همزادوار، عمر من و عمر او، یکی است</P>
<P>در پایگاه، همسر و همدوش با من است</P>
<P>او را شناختم که ز من ناگزیر ماند</P>
<P>او سایه‌ی من است که خاموش با من است</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>ای شادی رمیده</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/24"/>
        <published>2009-11-24T03:04:07+01:00</published>
        <updated>2009-11-24T03:04:07+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/24</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>ای شادی رمیده، به دامان کیستی؟
بزمم خموش مانده، گل‌افشان کیستی؟
عمری به جست و جوی درت، در به در شدم
ای آشکارناشده، پنهان کیستی؟
لب‌تشنه مانده‌ام به تمنّای رحمتی
ای ابر رفته، سایه و باران کیستی؟
خالی‌ست گوش من ز گل‌آهنگ عشرتی
ای نای خوش‌نواز، غزل‌خوان کیستی؟
در تیرگی فسرد، شبستان عمر من
مهر کجا شدی و چراغان کیستی؟
سرمست نیستم که برانگیزم آتشی
ای چشم مست، ساقی دوران کیستی؟
مانی به مرغ شب که نوایت فسانه کرد
ای مرغک نهفته، به زندان کیستی؟
جان منیّ و لیک، ندانم تو دل‌شکن
دل‌داده‌ی که ه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/24"><![CDATA[<P>ای شادی رمیده، به دامان کیستی؟</P>
<P>بزمم خموش مانده، گل‌افشان کیستی؟</P>
<P>عمری به جست و جوی درت، در به در شدم</P>
<P>ای آشکارناشده، پنهان کیستی؟</P>
<P>لب‌تشنه مانده‌ام به تمنّای رحمتی</P>
<P>ای ابر رفته، سایه و باران کیستی؟</P>
<P>خالی‌ست گوش من ز گل‌آهنگ عشرتی</P>
<P>ای نای خوش‌نواز، غزل‌خوان کیستی؟</P>
<P>در تیرگی فسرد، شبستان عمر من</P>
<P>مهر کجا شدی و چراغان کیستی؟</P>
<P>سرمست نیستم که برانگیزم آتشی</P>
<P>ای چشم مست، ساقی دوران کیستی؟</P>
<P>مانی به مرغ شب که نوایت فسانه کرد</P>
<P>ای مرغک نهفته، به زندان کیستی؟</P>
<P>جان منیّ و لیک، ندانم تو دل‌شکن</P>
<P>دل‌داده‌ی که هستی&nbsp;و جانان کیستی؟</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>عابران سر به هوا</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/23"/>
        <published>2009-11-24T03:01:29+01:00</published>
        <updated>2009-11-24T03:01:29+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/23</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>از عابران سر به هوا
پل، خسته است.
این بدرکاب
یک روز، شانه، خالی خواهد کرد.
و عابران سر به هوا را
حالی خواهد کرد.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/23"><![CDATA[<P>از عابران سر به هوا</P>
<P>پل، خسته است.</P>
<P>این بدرکاب</P>
<P>یک روز، شانه، خالی خواهد کرد.</P>
<P>و عابران سر به هوا را</P>
<P>حالی خواهد کرد.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اتهام</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/22"/>
        <published>2009-11-24T02:57:33+01:00</published>
        <updated>2009-11-24T02:57:33+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/22</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>واژه‌ها، متهم‌اند
که در آمیزه‌ی یک توطئه‌ی جمعی
طرح تجهیز عبارت را می‌چیدند
که هدف، در آن، پیروزی معنایی بود.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/22"><![CDATA[<P><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>واژه‌ها، متهم‌اند</FONT></P>
<P>که در آمیزه‌ی یک توطئه‌ی جمعی</P>
<P>طرح تجهیز عبارت را می‌چیدند</P>
<P>که هدف، در آن، پیروزی معنایی بود.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>هجرتی...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/21"/>
        <published>2009-11-02T01:33:09+01:00</published>
        <updated>2009-11-02T01:33:09+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/21</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>ای سفر کرده، قلب من
ای گریز پا،
بیدار
ای شتابنده، تشنه‌ی دیدار
آیا نمی‌دانی؟
هیچ خونی نیست، که به رگ‌های مرده سر بزند.
و هیچ نایی نیست... تا با تو، هم‌صدا بشود،
حتی نای من
حتی نوای من.
آن هم، گرفته از اشک است.
این هم، شکسته، از اندوه.
&amp;nbsp;
ای سفر کرده!!
قلب من!!
ای سفر کرده
هجرتی بگزین...</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/21"><![CDATA[<P>ای سفر کرده، قلب من</P>
<P>ای گریز پا،</P>
<P>بیدار</P>
<P>ای شتابنده، تشنه‌ی دیدار</P>
<P>آیا نمی‌دانی؟</P>
<P>هیچ خونی نیست، که به رگ‌های مرده سر بزند.</P>
<P>و هیچ نایی نیست... تا با تو، هم‌صدا بشود،</P>
<P>حتی نای من</P>
<P>حتی نوای من.</P>
<P>آن هم، گرفته از اشک است.</P>
<P>این هم، شکسته، از اندوه.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>ای سفر کرده!!</P>
<P>قلب من!!</P>
<P>ای سفر کرده</P>
<P>هجرتی بگزین...</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دل</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/20"/>
        <published>2009-11-02T01:26:31+01:00</published>
        <updated>2009-11-02T01:26:31+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/20</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>تنگی است،
رنگارنگ.
&amp;nbsp;
گل‌ها، میانش زرد و بی‌رنگ.
گل‌ها، به چنگالش، گرفتار...
گلدان زیبایی است...
گلدان تنهایی است...
&amp;nbsp;
گل، گوشه‌ای می‌جوید، آزاد.
گل، شاخه‌ای می‌خواهد، آونگ.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/20"><![CDATA[<P>تنگی است،</P>
<P>رنگارنگ.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>گل‌ها، میانش زرد و بی‌رنگ.</P>
<P>گل‌ها، به چنگالش، گرفتار...</P>
<P>گلدان زیبایی است...</P>
<P>گلدان تنهایی است...</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>گل، گوشه‌ای می‌جوید، آزاد.</P>
<P>گل، شاخه‌ای می‌خواهد، آونگ.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>این تو، و این...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/19"/>
        <published>2009-11-02T01:22:10+01:00</published>
        <updated>2009-11-02T01:22:10+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/19</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>این سوسن شکفته، به باغ سکوت مرگ
ای چشمه‌ی نهفته، به صحرای خشک عمر
بر عشق و مهر تو،
این چشمه‌های نور.
بر خشم و قهر تو،
این آیه‌های درد.
&amp;nbsp;
ای آتش
این، تو و، این، چشمه‌های نور
ای فریاد
این، تو و، این، آیه‌های درد.
این چشمه‌ها
که شاد، چو لبخند آشناست
این آیه‌ها
که سخت، چو شب‌های پربلاست.
آن شام‌ها...
که دست به گهواره بوده‌ای...</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/19"><![CDATA[<P>این سوسن شکفته، به باغ سکوت مرگ</P>
<P>ای چشمه‌ی نهفته، به صحرای خشک عمر</P>
<P>بر عشق و مهر تو،</P>
<P>این چشمه‌های نور.</P>
<P>بر خشم و قهر تو،</P>
<P>این آیه‌های درد.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>ای آتش</P>
<P>این، تو و، این، چشمه‌های نور</P>
<P>ای فریاد</P>
<P>این، تو و، این، آیه‌های درد.</P>
<P>این چشمه‌ها</P>
<P>که شاد، چو لبخند آشناست</P>
<P>این آیه‌ها</P>
<P>که سخت، چو شب‌های پربلاست.</P>
<P>آن شام‌ها...</P>
<P>که دست به گهواره بوده‌ای...</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>بی‌درد</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.chame.ir/post/18"/>
        <published>2009-11-02T01:17:05+01:00</published>
        <updated>2009-11-02T01:17:05+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.chame.ir/post/18</id>
        <author>
            <name> </name>
        </author>
        <summary>گر چه رویش تار،
حلقش را، طناب مرگ بسته.
گر چه برف آسمان،
بر موی شب‌رنگش نشسته،
خوب او را می‌شناسم من.
&amp;nbsp;
روزهای کودکی
آن روزهای شاد.
با من او افسانه‌ها می‌گفت
بر من او افسانه‌ها می‌خواند
&amp;nbsp;
او کنار من،
میان خاک می‌غلطید.
در میان قصرهای زرد
بر فراز باغ‌های سبز
عاشقانه، زندگی می‌کرد.
&amp;nbsp;
روزهای کودکی
آن روزهای شاد،
با همه افسانه‌های خود،
عاقبت، آهنگ هجرت کرد
پرده‌ای دیگر، به روی صحنه‌ها افتاد،
&amp;nbsp;
او در این پرده،
به رؤیاهای خود پیوست
زندگی در قصرهای زرد
زندگ</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.chame.ir/post/18"><![CDATA[<P>گر چه رویش تار،</P>
<P>حلقش را، طناب مرگ بسته.</P>
<P>گر چه برف آسمان،</P>
<P>بر موی شب‌رنگش نشسته،</P>
<P>خوب او را می‌شناسم من.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>روزهای کودکی</P>
<P>آن روزهای شاد.</P>
<P>با من او افسانه‌ها می‌گفت</P>
<P>بر من او افسانه‌ها می‌خواند</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>او کنار من،</P>
<P>میان خاک می‌غلطید.</P>
<P>در میان قصرهای زرد</P>
<P>بر فراز باغ‌های سبز</P>
<P>عاشقانه، زندگی می‌کرد.</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>روزهای کودکی</P>
<P>آن روزهای شاد،</P>
<P>با همه افسانه‌های خود،</P>
<P>عاقبت، آهنگ هجرت کرد</P>
<P>پرده‌ای دیگر، به روی صحنه‌ها افتاد،</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>او در این پرده،</P>
<P>به رؤیاهای خود پیوست</P>
<P>زندگی در قصرهای زرد</P>
<P>زندگی در باغ‌های سبز</P>
<P>او میان قصرها، آرام می‌لولید.</P>
<P>روزها...</P>
<P>شب‌ها...</P>
<P>خسته از تکرارهای سرد</P>
<P>خسته از روز و شب بی‌درد</P>]]></content>
    </entry>
</feed>
