من به خیابانهای این باغ خون
من به چهارراههای سرخش، راهی ندارم.
من محکوم اعلام ساعتها.
من زندانی اطاقهای محزونم.
تنها سرگرمی من
یک صفحه از ترانهی باروت است.
بر روی گرامافون کهنهی تکرار.
ترانهی باروت را، برای لالهها ساختهاند.
گوش میدانهای شهر
با این ترانه آشناست.
این ترانه برای لالهها مجانی است.
حسابش را دکلهای بلند نفت دادهاند.
این ترانه سرگرمی ماست. میتوان بارها آن را شنید.
از روی گرامافون کهنهی تکرار.
تبلیغات