تبلیغات
سایت چامه - کاروان درد

ای کاروان درد

این گونه با شتاب، صبح مرا برای شام چه کسی می‌بری؟

عشق مرا به چه نفرتی هدیه می‌کنی؟

 

تو آفتاب عشق مرا بردی

من راه را بر تو می‌بندم

 

ای کاروان تجارت

آفتاب مدینه را بر طلای شام مریز.

آفتاب مرا بگذار.

من از شهر رسول، تا شهر خدا، تا شهر علی، تا شهر خون، بی‌تاب رفته‌ام

با اشک‌های جاری بی‌آواز.

 

این آفتاب بی‌غروب من است

در سینه‌ای می‌درخشد که او به شام ندارد

تو در راه شامی آفتاب عشق مرا بگذار...



شاعر: عین صاد
نوع شعر: شعر نو