فانوس ستارهها، خموش است
شب، چون دل مرده، بیخروش است
کوهی ز نگفتهها، به دوش است
در چشمهی دل، هزار جوش است
بر شاخهی روز، مرغ لالم
هر شب ز ملال روز، نالم
با روز، هزار چشم و گوش است
اما شب تیره، رازپوش است
شاعر:
محمد زهری
نوع شعر: شعر کلاسیک
تبلیغات