ای سفر کرده، قلب من
ای گریز پا،
بیدار
ای شتابنده، تشنهی دیدار
آیا نمیدانی؟
هیچ خونی نیست، که به رگهای مرده سر بزند.
و هیچ نایی نیست... تا با تو، همصدا بشود،
حتی نای من
حتی نوای من.
آن هم، گرفته از اشک است.
این هم، شکسته، از اندوه.
ای سفر کرده!!
قلب من!!
ای سفر کرده
هجرتی بگزین...
تبلیغات