شعر
![]()
لالایی ماه شب ها لالایی
بخواب ای دلبر زیبا لالایی
منم چشم انتظارت تا برآیی
بگویی از همه رویا لالایی
![]()
لالایی ماه شب ها لالایی
بخواب ای دلبر زیبا لالایی
منم چشم انتظارت تا برآیی
بگویی از همه رویا لالایی

گلی دیدم درون این گلستان
تمام جان شدم او همچو مستان
به هر روز و شب و ماه وستاره
برفتم دیدنش چون بی قراران

ندارم شرمی از عشق تو ای یار
به سان گل شوم در وقت دیدار
اگر دورم اگر دلتنگ و نالان
تو ای جانم تو را خواهم بسیار

محبوب دلم در باغ دلم مسرور باش
عشق آتشینم ده و از بند خطامعذور باش
عاقبت جان من و تو همگی بر باد است
پس بیا در بین عشاق جهان مشهور باش
در مکتبۣ مجنون بیاموز هنری چند
زین عشق و هنر مدهوش و مقهور باش
در این سۣیل حقایق نظری چند بینداز
در نظر و دیده و حکمت نام آور و مذکور باش
من عاشۣقانه عشق را می نشۣانم بر دل
تو برو و عارفانه بی نیاز و مغۣرور باش
آنۣقدر خوبیۣ کن و عشق و وفا ورز
در بین گمراهان و نامردان مهجور باش
بیا بۣگذر از این دنیا ظۣلمانی
به کار خیر و نیکی و صداقت مجبور باش
مبادا نازنینم شوی دردام ظۣالین
برو و عاشقانه در آغوش خدامسرور باش

این سوزش رگ هاست دراوج طلوع
این محمل ناپیداست در دشت شروع
در ریزش آهنگ خروشی پیداست
این سر نهان است در پی اوج موضوع
***
در حجله ی کوکب مرا مهمانی است
در شوق نگاهت سپهر قربانی است
این لرزش محسوس چه جان می بردم
در کلبه ی درویش مر دلداری است

طراوت باران یک شوق آسان
یادم آرد سرود یاران
خنده ی شیرین یک داغ دیرین
از تو بمانده بر روی زمین
سرود چشمان خنده ی پنهان
می ماند بر دل شاد و خرامان
نوای شادی صدای ایمان
می خواند از عشق آشکار و عیان
شاعر:اعظم

جامه ی ادبار بر تنم زار است
دست پیروزی با من یار است
شقایق عاشق همچو شرار است
دل بی غم آخر چه کار است
می گردم حیران در کوچه باغان
می بینم هر دم عشق تو آسان
می خواهم آیم در جمع یاران
اگر گذاری ای جان جانان
شاعر:اعظم

خوشا آن دم که لاله می خیزد
صبای شرق منزل نوازش می ریزد
خوشا آن دم که ریشه ی در خاک
به پای تشنگی لعلت اشک می ریزد

کاش بر ما نظر می داشتی
از عطر شقایق خبری می داشتی
در روز خماری شرابی داشتی
از مستی می خاطراتی داشتی

ما هر این گوشه ی خانه خاطراتی داشتیم
بر هر این پله ی پر پیچ و خمش قدمی گذاشتیم
از تمنای بهار و وزش باد سمن می کاشتیم
در فراسوی زمان عطر اقاقی داشتیم