اعظم نویس

یک وبلاگ دیگر با وردپرس

شعر

آوریل24

 

لالایی  ماه شب ها  لالایی

بخواب ای دلبر زیبا   لالایی

منم چشم انتظارت تا برآیی

بگویی از همه  رویا   لالایی

مطالعه ادامه مطلب »

در دسته : عمومی | بدون نظر »

شعر

آوریل6

گلی دیدم درون این گلستان

تمام جان شدم او همچو مستان

به هر روز و شب و ماه وستاره

برفتم دیدنش چون بی قراران

مطالعه ادامه مطلب »

در دسته : ادبیات | 1 نظز »

شعر

آوریل5

 

ندارم شرمی از عشق تو ای یار

به سان گل شوم در وقت دیدار

اگر دورم اگر دلتنگ و نالان

تو ای جانم تو را خواهم بسیار

مطالعه ادامه مطلب »

در دسته : ادبیات | 2 نظر »

شعر

آوریل5

 


محبوب  دلم در باغ دلم مسرور باش
عشق آتشینم ده و از بند خطامعذور باش
عاقبت جان من و تو همگی بر باد است
پس بیا در بین عشاق جهان مشهور باش
در مکتبۣ مجنون بیاموز هنری چند
زین عشق و هنر مدهوش و مقهور باش
در این سۣیل حقایق نظری چند بینداز
در نظر و دیده و حکمت نام آور و مذکور باش
من عاشۣقانه عشق را می نشۣانم بر دل
تو برو و عارفانه بی نیاز و مغۣرور باش
آنۣقدر       خوبیۣ کن و عشق و وفا ورز
در بین گمراهان و نامردان مهجور باش
بیا  بۣگذر  از  این  دنیا  ظۣلمانی
به کار خیر و نیکی و صداقت مجبور باش
مبادا نازنینم شوی دردام ظۣالین
برو و عاشقانه در آغوش خدامسرور باش

در دسته : عمومی | بدون نظر »

شعر

فوریه21

 دل

این سوزش رگ هاست دراوج طلوع

این محمل ناپیداست در دشت شروع

در ریزش آهنگ خروشی پیداست

این سر نهان است در پی اوج موضوع

***

در حجله ی کوکب مرا مهمانی است

در شوق نگاهت سپهر قربانی است

این لرزش محسوس چه جان می بردم

در کلبه ی درویش مر دلداری است

مطالعه ادامه مطلب »

شعر

فوریه20

سرود

طراوت باران یک شوق آسان

یادم     آرد     سرود     یاران

خنده ی شیرین یک داغ دیرین

از تو  بمانده  بر  روی   زمین

سرود   چشمان  خنده ی  پنهان

می ماند بر  دل  شاد و  خرامان

نوای    شادی    صدای    ایمان

می خواند از عشق آشکار و عیان

شاعر:اعظم

شعر

فوریه20

جان جانان

جامه ی ادبار بر تنم  زار  است

دست پیروزی با من  یار  است

شقایق عاشق همچو شرار است

دل بی  غم  آخر  چه  کار  است

می گردم حیران در کوچه باغان

می  بینم  هر دم  عشق  تو  آسان

می خواهم  آیم    در  جمع   یاران

اگر   گذاری    ای      جان جانان

شاعر:اعظم

شعر

دسامبر17

ترحیب

خوشا آن دم که لاله می خیزد

صبای شرق منزل نوازش می ریزد

خوشا آن دم که ریشه ی در خاک

به پای تشنگی لعلت اشک می ریزد

مطالعه ادامه مطلب »

شعر

سپتامبر14

کاش

 

کاش بر ما نظر می داشتی

از عطر شقایق خبری می داشتی

در روز خماری شرابی داشتی

از مستی می خاطراتی داشتی

مطالعه ادامه مطلب »

در دسته : ادبیات | 1 نظز »

شعر

سپتامبر14

خا طرات

 

ما هر این گوشه ی خانه خاطراتی داشتیم

بر هر این پله ی پر پیچ و خمش قدمی گذاشتیم

از تمنای بهار و وزش باد سمن می کاشتیم

در فراسوی زمان عطر اقاقی داشتیم

مطالعه ادامه مطلب »

« Older Entries